روز شکفتن کفشدوزک کوچولومون
بالاخره بعد از دو ماه از تولدت تونستم تو این ماه زیبای رمضان که معمولا تا سحر بیدارم
عکسهای تولدت رو آماده کنم و تو وبلاگت بذارم .

ثانیه ها , دقیقه ها , ساعتها و روزها به سرعت باد گذشتن و امروز پسرم یه ساله شد!
پسرکم... عزیزکم... دلبندم..... تو این یک سالی که گذشت با هر بیقراریت بیقرار شدم و با هر
لبخندت ,خنده شادی در دلم سر دادم...
تو سعی می کنی با قدمهای لرزانت ایستادن را تجربه کنی و من با هر تلاشت , موجی از
شادی و عشق وصف ناپذیری را تجربه می کنم و امید به زندگی را بیش از پیش در سر
می پرورانم.
"ماما" گفتن تو ,برایم قشنگ ترین نغمه ایست که تا کنون شنیده ام و اون نگاه پر مهرت که
همیشه خندهای در آن نهفته است زیباترین نگاه پرمفهوم برای من!
وقتی دستانت را باز می کنی و آغوش مرا طلب می کنی بیش از پیش نیاز خودم را به تو
احساس می کنم و برای در آغوش کشیدنت بالی برای پرواز طلب می کنم.
عشق به تو چیزی نیست که در کلمات بگنجد , یا قابل تصویر کشیدن باشد ولی این را
می دانم با هر نگاهی که به تو می کنم هزاران بار شور و هیجان عشق تازه ای را تجربه
می کنم.
دوستت دارم گل بهارم...... پاکترین لحظه لحظه زندگیم......
امروز روز توست.... تویی که خلق شده ای تا بهترین و شیرین ترین لحظه ها را برای ما
خلق کنی....
در روز سه شنبه 23 اردیبهشت روز ولادت حضرت علی (علیه السلام) برای بزرگ مرد
کوچیکمون جشن تولد گرفتیم.
آخه پسرم تو ایام عید یه سری از مهمونا مسافرت بودن به خاطر همین تصمیم گرفتیم
تا یه روز دیگه مراسم جشن رو بگیریم.با بابایی مشورت کردم قرار شد روز ولادت بگیریم
که روز خوش یمنی هست.

امروز بزرگترین و بهترین بهانه برای لبخند ماست.....
قبل از اینکه بریم سراغ عکسها باید از زحمات بابا جونیات ، مامان جونیات، عمه زینب ،
خاله هات، دایی جونت، که واقعا تو برگزاری جشن تولد فرشته زمینی ما صمیمانه به ما
کمک کردن تشکر کنیم.
همتونو عاشقانه دوست دارمممممممممممممممممم
چند روز مونده به جشن دنبال ظروف یکبار مصرف با طرح کفشدوزک بودیم تا بابا سلمان شهریار
با بابا جونی رفتیم تک تک مغازه ها رو گشتیم.نبود که نبود فرداش با بابا جونی ( پدر بابایی)
رفتیم تهران که فقط تونستیم کیک خوری بگیریم.روز دوشنبه هم عمو حمید زحمت کشید
از تهران لیوان یکبار مصرف با طرح کفشدوزک گرفت.
عمه زینب هم زحمت کشید ژله و بیسکوینت با طرح کفشدوزک درست کردن.
از شب قبل از تولد هم مامان جون به همراه خاله فریده و سپیده و دایی علیرضا
تو تزئین خونه و باد کردن 100 تا بادکنک که واقعا وقت گیره کمکم کردن.
من و بابایی هم تا 5 صبح داشتیم قاشق و چنگال ها رو با ماژیک مشکی خال خالیش میکردیم.
خلاصه هر کی به نحویی کمکم میکرد.
مادر جونم زحمت کشید یه چند ساعتی شما رو نگه داشت تا ما به کارامون برسیم.

نمیبینم زیبایی های دنیا رو وقتی تو زیباترینی ..........
نمیشنوم صدای زمزمه ای را وقتی صدای تو آرامش بخش ترین صدای دنیاست .........
از نگاه تو به آسمانها رسیدم و برق چشمانت ستاره ای شد که هر شببه آن خیره
میشوم ........
قدم به قدم با تو و لحظه به لحظه با یاد تو و نقش بستن خاطرات زیبایش در ذهن رسیدم
به تویی که آمدنت رویایی بود در گذشته ام .......
و رسیدم به تویی که در کنار تو بودن عاشقانه ترین لحظات زندگیم است ......
پایانی ندارد زندگیم با تو آغاز دوباره ایست فردا در کنار تو .....
فردایی که در آن دیروز را فراموش نمیکنم ....
آن هنگام که با توام هیچ روز را فراموش نمیکنم ...
که همه آنها یکی از زیباترین روزها ، بهترین خاطره ها و شیرینترین لحظه هاست..
آرام جانم ، هستی زندگیم تولدت مبارک
نفس مامان و بابا امروز تو یک ساله شدی و این یعنی اینکه من و بابا 365 روز خدا رو، با تو
شروع کردیم و با نفسهایت نفس کشیدیم.
یک سالی که به سرعت برق و باد گذشت و حس نکردیم .....
یک ساله که تو همه جون ، عمر ، نفس ، عشق و هستی ما شدی ....
یک ساله که با حضورتو زندگیمون زیباتر از قبل شده ....
یک ساله که با وجود گذر زمان رو حس نمیکنیم ...
یک ساله که تو شدی همه هستی ما ..
امشب شب تولد توستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
شبی که ستاره ای به آسمان زندگیت افزوده می شود,
کاش می توانستم آسمان شهر را به افتخارت ستاره بارون کنم,
کاش می توانستم ماه را میهمان امشبت کنم,
هرچه عشق است به پایت بریزم ,هر چه غم است از زندگیت پاک کنم و هرچه زشتی
است از روزگارت محو!
امشب شب تولد توست!
هدیه ات تمامی ستاره های آسمان....
تمامی گلهای روی زمین
و
تمامی قلبم... روحم... وجودم!
دوست دارم در ادامه راه دستهایت را به من دهی و بدانی در همه جا کمک و یارت هستم و
تا روزی که زنده ام برای رسیدن به گامهای بلندتر , پشتیبان و حامیت خواهم بود.
نگاهت را قاب می گیرم در پس آن لبخند ,که به من شور مضاعف زندگی می بخشد.
دردونه ام تولدت مبارک!


روز موعد فرا رسید تا لحظه آخر داشتیم کارها رو انجام میدادیم.مهمونی از ساعت 3
شروع شد.

امیرمحمد در بین بادکنکها

کارت دعوت کفشدوزک کوچولو


ایناهم فلش به طرف چشن تولد که متاسفانه عکسی ازش نداشتم.

اینم از تولدت مبارک کفشدوزکی

امیرمحمد در کنار بابا جونیاش

اینم مهمونای عزیز امیرمحمد

اینم از میز پذیرایی

نمایی از سقف

لباسهای نوزادی

امیرمحمد به روایت تصویر

بخشی از تزیینات







ساعت تولد بدنیا اومدن فرشته کوچولومون

دفترچه یادگاری برای پسرم که مهمونا زحمت کشیدن نوشتن.

اینم بخش خوشمزه تولد

نمایی از سفره

اینم کفشدوزک زیبای من


دست همه مهمونا درد نکنه زحمت کشیدن بابت کادوهای قشنگی که اوردن

اینم گیفت مهمونا
خدا رو هزار مرتبه شکر اصلا بد قلقی نکردی تو مهمونی با همه می رقصیدی.


فردای مهمونی
چون دیروز خیلی شلوغ بود و ما فرصت نکردیم عکس بندازیم ازکفشدوزک کوچولومون فرداش تونستم چند تا عکس از امیرمحمد جونم بندازم.

قربون ذوقت برم عزیزممممممممممممممممممممممممم

یه انگشت زدی به کیک خوشمزه بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

عاشقتم پسرم


در آخر از همه کسانی که تو طراحی تم تولد و در برگزاری مراسم کمکم کردن بی نهایت سپاسگزارم.


روز شکفتن کفشدوزک کوچولومون 
